روزهای مولی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
واقعا درسته که همیشه حضور یک مرد توی خونه لازمه... حتی اگه برای باز کردن در قوطی رب گوجه فرنگی باشه :دی
روز دختر یادت نبود به من تبریک بگی و شب که بهت یادآوری کردم گفتی روزی قلمبه هاست؟ همین هم نیشم رو باز کرد!
روز کودک رو هم فراموش کردی به من ِ چهار ساله تبریک بگی و غروب گفتی: اااااا، راستی روزت مبارک جقله!! این یکی هم کلی من رو خندوند...
به پاس لبخندهایی که به لب هام نشوندی، من از ظهر فراموش نکرده ام که فردا روز توست. روزت مبارک سمپادی ِمن :*
زندگی یعنی همین غرغرهای من و سکوت تو... همین خواب آلود بودن های من و صبوری های تو... زندگی یعنی که من برای خاطر دل تو و تنوع دادن بروم آرایشگاه... زندگی یعنی من ِ عاشق تنوع کتونی و جورابم را در بیاورم و روی چمن ها راه بروم و حسابی کثیف شوم و تو ِ روتین دوست! هی چپ چپ نگاهم کنی... زندگی یعنی من با کفش هایی که بندهایش باز است راه بروم و تو هی غر بزنی و من با لجبازی پاهایم را بکوبم زمین و راه بروم... زندگی یعنی همین که من همه ی لحظه های خداحافظی بغض کنم... یعنی من بروم همت غرب و تو بروی همت شرق در حالی که دل هایمان هنوز با هم است...
مهم ترین اخبار این هفته به ترتیب از آخر:
جمعه: امروز عمه م اینا مهمونمون بودن. غذای اصلی با مامان بود ولی سه روز مغز همه رو خوردم از بس گفتم دسر چی درست کنم و کنار غذاهایی مثل باقالی پلو با مرغ و حلیم بادمجون چه سالادی بذارم که خوب بشه. دسر که ترکیب ژله و ژله بستنی درست کردم. یه ژله ی طبقاتی که همه ی رنگ هاش خودش رو نشون نداد ولی طعمش به خصوص بخش ژله بستنی ش به گفته ی بقیه خوشمزه شده بود و تا آخر خورده شد! به خودمم چیزی نرسید!
سالاد هم سالاد کاهو درست کردم با این کاهو گرد کوچیک ها و مقادیری هویج و ذرت و تخمه ی آفتاب گردون و خیار و گوجه هم بهش اضافه کردم که این هم مورد استقبال قرار گرفت.
دست پخت مامان رو همه خیلی دوست دارن. خیلی دوست دارم دست پختم به مامانم بره...
سه شنبه: سه شنبه من و بنفش و سانی و داوود رفتیم بیرون. اول رفتیم هایپر و مقادیری خوراکی خریدیم، بعد رفتیم یه جا نهار خوردیم و بعد رفتیم چیتگر و چند ساعت زدیم تو سر و کله ی هم و کلی عکس و فیلم گرفتیم... دوست دارم خیلی قدر این روزها رو بدونم و حسابی جوونی کنم که بعدها افسوس نخورم...
داوود یکی از همکلاسی هامونه که دوست صمیمی بنفش ه. بودن با داوود یه حس خاصی داره. نمی دونم برای بنفش هم اینجوری یه یا نه ولی خود من جز در موارد خیلی جزیی احساس نمی کنم که داوود نابیناست. همیشه پایه ی همه چیزه و بودن باهاش معذبت نمی کنه. درسش رو هم هفت ترمه تموم کرد و الان ترم دوم ارشد رو داره به پایان می رسونه. چند روز پیش هم که جوابای مرحله ی دوم آزمون کانون اومد که خداروشکر با رتبه ی خوب قبول شده... واقعا براش خوشحالم و همیشه از خدا می خوام چشماش شفا پیدا کنه...اگه خدا بخواد همه چیز ممکن می شه...
یک شنبه: یک شنبه با چندتا از دوستام رفتیم سراغ کارهای فارغ التحصیلی و حسابی آتیش سوزوندیم تو دانشکده. یکی از مسئول های آموزشمون می گفت من شما رو می کشم که همه با هم پاشدین اومدین اینجا... یه سری کارها مونده که این هفته باید برم سراغش. تحویل کارت دانشجویی و خالی کردن کمدم و ...
هنوزم سخته برام باور کنم درسم تموم شده...
امروز صبح نشسته بودم چای و دونات می خوردم و با خانوم میم مسیج بازی می کردم که نیروی محترم انتظامی لطف کرد و اومد همه ی ماهواره های ساختنمون های خیابونمون رو جمع کرد و رفت.. من و داداشم خونه بودیم. تا اومد بره باهاشون حرف بزنه ماموره از حیاطمون رفت بیرون..
یادمه یکی از اساتیدمون وقتی ایرادهای قـ.انــ.ون مــ.دنــ.ـی رو گوشزد می کرد، اصرار داشت که قانون بد بهتر از بی قانونی یه... اون موقع زیاد با حرف مخالف نبودم ولی الان دیگه زیاد مطمئن نیست. این چه قانونی یه که اجازه می ده همین سرگرمی های ساده ی مردم گرفته بشه؟ من آدمی نیستم که تلویزیون ببینم، شاید ماهی دو ساعت هم پای تی وی نباشم ولی واقعا می خوام بدونم ماهواره همه ش مفسده ست؟ چرا عوض اینکه بیان صورت مساله رو پاک کنن سعی نمی کنن یه سری چیزا رو تعدیل کنن؟ چرا نمی یان چهارتا برنامه ی درست و حسابی پخش کنن یا تعداد کانال ها رو بیش تر کنن؟ چرا به خودشون اجازه می دن این همه استرس به مردم وارد کنن؟ چطور حق می دن که این همه پارازیت تو هوا پخش کنن و این همه آسیب برسونن به مردم، به بچه ها و به خانوم های باردار؟ می خوام بدونم واقعا خدا ازشون می گذره؟
| Design By : Night Melody |